صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۱٬۸۰۱ تا #۳۱٬۸۵۰.

  1. سیف فرغانی (غزلها)/ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
  2. سیف فرغانی (غزلها)/ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
  3. سیف فرغانی (غزلها)/ای گشته نهان از من پیدات همی جویم
  4. سیف فرغانی (غزلها)/ایا به حسن چو شیرین به ملک چون پرویز
  5. سیف فرغانی (غزلها)/ایا خلاصه‌ی خوبان کراست در همه دنیی
  6. سیف فرغانی (غزلها)/ایا نموده دهانت ز لعل خندان در
  7. سیف فرغانی (غزلها)/این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
  8. سیف فرغانی (غزلها)/به رنگ خود نیم زان رو وز آن مو
  9. سیف فرغانی (غزلها)/بپوش آن رخ و دلربایی مکن
  10. سیف فرغانی (غزلها)/بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
  11. سیف فرغانی (غزلها)/بیا که بی‌تو مرا کار بر نمی‌آید
  12. سیف فرغانی (غزلها)/تا نقش تو هست در ضمیرم
  13. سیف فرغانی (غزلها)/تبارک‌الله از آن روی دلستان که توراست
  14. سیف فرغانی (غزلها)/ترکی است یار من که نداند کس از گلش
  15. سیف فرغانی (غزلها)/تنی داری بسان خرمن گل
  16. سیف فرغانی (غزلها)/تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را
  17. سیف فرغانی (غزلها)/تو قبله‌ی دل و جانی چو روی بنمایی
  18. سیف فرغانی (غزلها)/جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
  19. سیف فرغانی (غزلها)/جانم از عشقت پریشانی گرفت
  20. سیف فرغانی (غزلها)/جرعه‌ای می نخورده از دستش
  21. سیف فرغانی (غزلها)/حدیث عشق در گفتن نیاید
  22. سیف فرغانی (غزلها)/حق که این روی دلستان به تو داد
  23. سیف فرغانی (غزلها)/در حلقه‌ی زلف تو هر دل خطری دارد
  24. سیف فرغانی (غزلها)/در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست
  25. سیف فرغانی (غزلها)/در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
  26. سیف فرغانی (غزلها)/دردمندان غم عشق دوا می‌خواهند
  27. سیف فرغانی (غزلها)/دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
  28. سیف فرغانی (غزلها)/دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است
  29. سیف فرغانی (غزلها)/دل در غم چون تو بی‌وفایی
  30. سیف فرغانی (غزلها)/دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
  31. سیف فرغانی (غزلها)/دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
  32. سیف فرغانی (غزلها)/دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوری
  33. سیف فرغانی (غزلها)/دلبرا عشق تو نه کار من است
  34. سیف فرغانی (غزلها)/دلم بربود دوش آن نرگس مست
  35. سیف فرغانی (غزلها)/دلم بوسه ز آن لعل نوشین خوهد
  36. سیف فرغانی (غزلها)/دوست سلطان و دل ولایت اوست
  37. سیف فرغانی (غزلها)/دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
  38. سیف فرغانی (غزلها)/دوشم اسباب عیش نیکو بود
  39. سیف فرغانی (غزلها)/دی مرا گفت آن مه ختنی
  40. سیف فرغانی (غزلها)/دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،
  41. سیف فرغانی (غزلها)/رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
  42. سیف فرغانی (غزلها)/رفتی و نام تو ز زبانم نمی‌رود
  43. سیف فرغانی (غزلها)/زهی با لعل میگونت شکر هیچ
  44. سیف فرغانی (غزلها)/زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
  45. سیف فرغانی (غزلها)/شبی از مجلس مستان برآمد ناله‌ی چنگش
  46. سیف فرغانی (غزلها)/طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت
  47. سیف فرغانی (غزلها)/عشق تو زیر و زبر دارد دلم
  48. سیف فرغانی (غزلها)/عشق را حمل بر مجاز مکن
  49. سیف فرغانی (غزلها)/قند خجل می‌شود از لب چون شکرش
  50. سیف فرغانی (غزلها)/قومی که جان به حضرت جانان همی برند