سیف فرغانی (غزلها)/شبی از مجلس مستان برآمد نالهی چنگش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (شبی از مجلس مستان برآمد نالهی چنگش) از سیف فرغانی |
' |
| شبی از مجلس مستان برآمد نالهی چنگش | رسید از غایت تیزی به گوش زهره آهنگش | |
| چو بشنودم سماع او، نگردد کم، نخواهد شد | ز چشم ژالهی اشک وز گوشم نالهی چنگش | |
| چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را | که گل با رنگ و بوی خود نموداری است از رنگش | |
| لب شیرین آن دلبر در آغشته است پنداری | به آب چشمهی حیوان شکر در پستهی تنگش | |
| کفی از خاک پای او به دست پادشا ندهم | وگر چون من گدایی را دهد گوهر به همسنگش | |
| مشهر کردمی خود را چو شعر خویش در عالم | بنام عاشقی او گر از من نامدی ننگش | |
| فغان از سیف فرغانی برآمد ناگهان گویی | به گوش عاشقان آمد سحرگه نالهی چنگش |