سیف فرغانی (غزلها)/زهی با لعل میگونت شکر هیچ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (زهی با لعل میگونت شکر هیچ) از سیف فرغانی |
' |
| زهی با لعل میگونت شکر هیچ | خهی با روی پر نورت قمر هیچ | |
| عزیزش کن به دندان گر بیفتد | ملاقاتی لبت را با شکر هیچ | |
| عرق بر عارض تو آب بر آب | حدیثم در دهانت هیچ در هیچ | |
| ز وصف آن دهان من در شگفتم | که مردم چون سخن گویند بر هیچ | |
| من از عشق تو افتاده بدین حال | نمیپرسی ز حال من خبر هیچ | |
| چنان بیگانه گشتهستی که گویی | ندیدهستی مرا بر رهگذر هیچ | |
| نشستم سالها بر خوان عشقت | بجز حسرت ندیدم ما حضر هیچ | |
| دلی از سیف فرغانی ببردی | چه آوردی تو ما را از سفر؟ هیچ! |