سیف فرغانی (غزلها)/این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد) از سیف فرغانی |
' |
| این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد | وین لطف و آن حلاوت در ترک چین نباشد | |
| ماهی اگر چه مه را بر روی گل نروید | جانی اگر چه جان را صورت چنین نباشد | |
| از جان و دل فزونی وز آب و گل برونی | کاین آب و لطف هرگز در ماء و طین نباشد | |
| ای خدمت تو کردن بهتر زدین و دنیا! | آنرا که تو نباشی دنیا و دین نباشد | |
| مشتاق وصلت ای جان دل در جهان نبندد | انگشتری جم را ز آهن نگین نباشد | |
| چون دامن تو گیرد در پای تو چه ریزد | بیچارهای که جانش در آستین نباشد | |
| هان تا گدا نخوانی درویش را اگرچه | اندر طریق عشقش دنیا معین نباشد | |
| اندر روش نشاید شه را پیاده گفتن | گر بر بساط شطرنج اسبی بزین نباشد | |
| مرده شناس دل را کز عشق نیست جانی | عقرب شمر مگس را کش انگبین نباشد | |
| آن کو به عشق میرد اندر لحد نخسبد | گور شهید دریا اندر زمین نباشد | |
| الا به عشق جانان مسپار سیف دل را | کز بهر این امانت جبریل امین نباشد |