سیف فرغانی (غزلها)/حدیث عشق در گفتن نیاید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (حدیث عشق در گفتن نیاید) از سیف فرغانی |
' |
| حدیث عشق در گفتن نیاید | چنین در هیچ در سفتن نیاید | |
| ز زید و عمرو مشنو کاین حکایت | چو واو عمرو در گفتن نیاید | |
| جمال عشق خواهی جان فدا کن | که هرگز کار جان از تن نیاید | |
| شعاع روی او را پرده برگیر | که آن خورشید در روزن نیاید | |
| از آن مردان شیرافگن طلب عشق | کزین مردان همچون زن نیاید | |
| ز زر انگشتری سازند و خلخال | ولی آیینه جز ز آهن نیاید | |
| غم عشق از ازل آرند مردان | وگر چه آن به آوردن نیاید | |
| سری بیدولت است آنرا که با عشق | از آنجا دست در گردن نیاید | |
| غمش با هر دلی پیوند نکند | شتر در چشمهی سوزن نیاید | |
| چو زنده سیف فرغانی به عشق است | چراغ جانش را مردن نیاید | |
| بدان خورشید نتوانم رسیدن | اگر چون سایهای با من نیاید |