سیف فرغانی (غزلها)/تبارکالله از آن روی دلستان که توراست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (تبارکالله از آن روی دلستان که توراست) از سیف فرغانی |
' |
| تبارکالله از آن روی دلستان که توراست | ز حسن و لطف کسی را نباشد آن که توراست | |
| گمان مبر که شود منقطع به دادن جان | تعلق دل از آن روی دلستان که توراست | |
| به خنده ای بت بادام چشم شیرین لب | شکر بریزد از آن پستهی دهان که توراست | |
| ز جوهری که تو را آفریدهاند ای دوست | چگونه جسم بود آن تن چو جان که توراست | |
| ز راه چشم به دل میرسد خدنگ مژه | مرا مدام ز ابروی چون کمان که توراست | |
| چه خوش بود که چو من طوطیی شکر چیند | به بوسه ز آن لب لعل شکر فشان که توراست | |
| به غیر ساغر می کش بر تو آبی هست | به بوسهای نرسد کس از آن لبان که تو راست | |
| اگر کمر بگشایی و زلف بازکنی | میان موی تو گم گردد آن میان که توراست | |
| چو عندلیب مرا صد هزار دستان است | به وصف آن دورخ همچو گلستان که توراست | |
| صبا بیامد و آورد بوی تو، گفتم | هزار جان بدهم من بدین نشان که توراست | |
| بیا که هیچ کس امروز سیف فرغانی | ندارد آب سخن اینچنین روان که توراست |