سیف فرغانی (غزلها)/قند خجل میشود از لب چون شکرش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (قند خجل میشود از لب چون شکرش) از سیف فرغانی |
' |
| قند خجل میشود از لب چون شکرش | قوت دل میدهد بوسهی جان پرورش | |
| زهر غمش میخورم بوک به شیرین لبان | کام دلم خوش کند پستهی پر شکرش | |
| لذت قند و نبات چاشنیی از لبش | چشمهی آب حیوة رشحهی لعل ترش | |
| از دهنش قند ریخت لعل شکربار او | در قدمش مشک بیخت زلف پریشان سرش | |
| دل شده را قوت جان از لب لعل وی است | هر که بهشتی بود آب دهد کوثرش | |
| پرده ز رخ بر گرفت دوش شبم روز کرد | معنی خورشید داشت صورت مه پیکرش | |
| از کله و از قبا هست برون یار ما | یار شما خرگهیست خیمه بود چادرش | |
| در بر او دیگری میخورد آب حیوة | ما چو گدایان کوی نان طلبیم از درش | |
| دعوی عشق تو کرد سیف و به تو جان بداد | گر چه نگوید دروغ هیچ مکن باورش |