سیف فرغانی (غزلها)/دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق) از سیف فرغانی |
' |
| دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق | اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق | |
| چو غافلان منشین، راه رو که برخیزد | دو کون از سر راهت به یک اشارت عشق | |
| خبر دهد که تو مردی و شد دلت زنده | ز مرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق | |
| چو هیزم ار چه بسی سوختی ولی خامی | که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق | |
| تو بر وضوی قدم باش و دل مده به کسی | که دوستی حدث بشکند طهارت عشق | |
| گرت دل است که سرمایهدار وصل شوی | ز سوز بگذر و درساز با خسارت عشق | |
| چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم | همیشه کور بود مرد بیبصارت عشق | |
| ورای عشق خرابی است تا سرت نرود | برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق | |
| غلاموار همی کن ایاز را خدمت | که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق | |
| شبی ز شربت وصلش دهان کنی شیرین | چو تلخ کام شوی روزی از مرارت عشق | |
| دگر ز حادثه غم نیست سیف فرغانی | تو را که خانه به تاراج شد ز غارت عشق |