سیف فرغانی (غزلها)/دوشم اسباب عیش نیکو بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (دوشم اسباب عیش نیکو بود) از سیف فرغانی |
' |
| دوشم اسباب عیش نیکو بود | خلوتم با نگار دلجو بود | |
| اندر آن خلوت بهشت آیین | غیر من هر چه بود نیکو بود | |
| با دلارام من مرا تا روز | سینه بر سینه روی بر رو بود | |
| سخنش چاشنی شکر داشت | دهنش پستهی سخنگو بود | |
| نکنی باور ار تو را گویم | که چه سیمین بر و سمن بو بود | |
| بود در دست شاه چون چوگان | آن که در پای اسب چون گو بود | |
| آسیای مراد را همه شب | سنگ بر چرخ و آب در جو بود | |
| من به نور جمال او خود را | چون نکو بنگریستم او بود | |
| زنگی شب چراغ ماه به دست | پاسبان وار بر سر کو بود | |
| دوری از دوست، سیف فرغانی! | گر ز تو تا تو یک سر مو بود |