صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۵۰۱ تا #۲٬۵۵۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل اسیر حلقهی آن زلف چون زنحیر شد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل باز در سودای او افتاد و باری میبرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل به تو دادیم و شکستی، برو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل به صحرا میرود، در خانه نتوانم نشست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل سرمست من آن نیست که باهوش آید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل مست و دیده مست و تن بیقرار مست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل من خستهی یاریست بیتو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل من دردمند تست درمانش نمیسازی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل من فتنه شد بر یار دیگر
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل میبرد امشب ز من آن ماه، بگیرید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلبر، چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلبرا، روز جدایی یاد ما میکردهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلدار دل ببرد و زما پرده میکند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم خرقهای دارد از پیر عشق
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم در دام عشق افتاد هیلا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهی تست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلها بربودند و برفتند سواران
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کرده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلی که در سر زلف شما همی آید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دو هفتهی دگر از بوی باد مشک فروش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوست با کاروان کن فیکون
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوستی با دشمنان ما مکن