اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم خرقهای دارد از پیر عشق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دلم خرقهای دارد از پیر عشق) از اوحدی مراغهای |
' |
| دلم خرقهای دارد از پیر عشق | که گردن نپیچد ز زنجیر عشق | |
| حلالست مالم به فتوای شوق | مباحست خونم به تقریر عشق | |
| هزیمت همان روز شد شاه عقل | که در شهر تن خیمه زد میر عشق | |
| اگر عاشقی ترک ایمان بگوی | که جز کافری نیست توفیر عشق | |
| درین باغ اگر لاله چینی و گل | نخواهی شدن مرغ انجیر عشق | |
| اگر نیستی چون کمان بر کژی | دل خود سپر کن بر تیر عشق | |
| به معقول مگرو، که ما را حدیث | ز قرآن شوقست و تفسیر و عشق | |
| خرد را رها کن، که خواب خرد | پراکنده باشد به تعبیر عشق | |
| من و اوحدی در ازل خوردهایم | ز بستان «قالوابلی» شیر عشق |