اوحدی مراغهای (غزلیات)/دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند) از اوحدی مراغهای |
' |
| دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند | که جفای تو مرا دیده چو دریا نکند | |
| این چنین بیدل و بیچاره که ماییم امروز | کس ندانم که جفا داند و بر ما نکند | |
| بوسهای گر بربودم ز لبت طیره مشو | چون کسی تنگ شکر یابد و یغما نکند؟ | |
| نیست تشویشم از آن کس که کند خو و اتو | همه تشویشم از آنست که خووا نکند | |
| در غمت زانکه شکایت کند اندیشه مدار | زان بیندیش که غم بیند و پیدا نکند | |
| چشم ترک تو همان روز که من دیدم عقل | گفت بگریز، که مستست و محابا نکند | |
| دوش گفتم که: بیوشم غم عشقت، دل گفت: | اوحدی،گریه نگهدار، که رسوا نکند |