اوحدی مراغهای (غزلیات)/دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را) از اوحدی مراغهای |
' |
| دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را | در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را | |
| پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ | دستی بزن برآور این پای در گلم را | |
| دستم چو شد حمایل در گردن خیالت | پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را | |
| بردند پیش قاضی از قتل من حکایت | او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را | |
| جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم | گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را | |
| وقتی که مرده باشم، گر مهر مینمایی | بر آستان خود نه تابوت و محملم را | |
| تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی | یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را | |
| عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ | دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را | |
| از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی | گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را |