صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۷٬۴۰۱ تا #۷٬۴۵۰.
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو از برگ گلش سنبل دمیدست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو برکشی علم قربت از حریم حرم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو حرفی بخوانی ز طومار عشق
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو در نظر نبود روی دوستان ما را
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو در گره فکنی آن کمند پر چین را
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو دستان برکشد مرغ صراحی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو سرچشمهی چشم من دیده است
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو شام شد بشبستان باید کرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو نام تو در نامهئی دیدهام
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجال
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو چشم مست تو با خواب میکند بازی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو چشم مست تو می پرستم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون آتش خور شعله زد از شیشه شفاف
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون ترک من سپاه حبش برختن زند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون طره عنبر شکنش در شکن افتد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون ما بکفر زلف تو اقرار کردهایم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون نی سر گشتهی چوگان چو گوی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون نیست ما را با او وصالی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چگونه سرو روان گویمت که عین روانی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کار من شکسته بسامان رسید باز
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کارم از دست دل فرو بستست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کاروان ختنی مشک ختا میآرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کاف ونون جزوی از اوراق کتب خانه ماست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی