خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد) از خواجوی کرمانی |
' |
| چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد | آشوب در نهاد من ناتوان نهاد | |
| چشمت بقصد کشتن من میکند کمین | ورنی خدنگ غمزه چرا در کمان نهاد | |
| هیچش بدست نیست که تا در میان نهد | سری که داشت با تو کمر در میان نهاد | |
| بر سرو کس نگفت که طوطی شکر شکست | بر ماه کس ندید که زاغ آشیان نهاد | |
| در تابم از دو سنبل هندوت کز چه روی | سر برکنار نسترن و ارغوان نهاد | |
| ای جان من جهان لطافت توئی ولیک | دل بر وفای عهد جهان چون توان نهاد | |
| زانرو که در جهان بجمالت نظیر نیست | هر کس که دید روی تو سر در جهان نهاد | |
| الفاظ من به لفظ تو شیرین ز شکرست | گوئی لب تو هم شکر اندر دهان نهاد | |
| خواجو چو نام لعل لبت راند بر زبان | نامش زمانه طوطی شکر زبان نهاد |