خواجوی کرمانی (غزلیات)/چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد) از خواجوی کرمانی |
' |
| چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد | چه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد | |
| بجام باده کنون دست می پرستان گیر | چرا که کشتی دریا کشان درآب افتاد | |
| بسی بکوی خرابات بیخود افتادند | ولی که دید که چون من کسی خراب افتاد | |
| چو کرد مطرب عشاق نوبتی آغاز | خروش و ناله من در دل رباب افتاد | |
| بب چشم قدح کو کسی که دریابد | مرا که خون جگر در دل کباب افتاد | |
| دل رمیدهی دعد آنزمان برفت از چنگ | که پرده از رخ رخشندهی رباب افتاد | |
| خدنگ چشم تو در جان خاص و عام نشست | کمند زلف تو درحلق شیخ وشاب افتاد | |
| نسیم صبح چودر گیسوی تو تاب افکند | دل شکستهی خواجو در اضطراب افتاد |