خواجوی کرمانی (غزلیات)/کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (کار ما بی قد زیبات نمی آید راست) از خواجوی کرمانی |
' |
| کار ما بی قد زیبات نمی آید راست | راستی را چه بلاییست که کارت بالاست | |
| چون قد سرو خرام تو بگویم سخنی | در چمن سرو ببالای تو میماند راست | |
| بخطا مشک ختن لاف زد از خوشبوئی | با سر زلف تو پیداست که اصلش ز ختاست | |
| زیر هر موی چو زنجیر تو دیوانه دلیست | روی بنمای که چندین دل خلقت ز قفاست | |
| با تو یکتاست هنوز این دل شوریدهی من | چون سر زلف کژت قامتم ار زانک دوتاست | |
| رسم باشد که بانگشت نمایند هلال | ابرویت چون مه نوزان سبب انگشتنماست | |
| نرگس جادوی مست تو بهنگام صبوح | فتنهئی بود که از خواب صبوحی برخاست | |
| متحیر نه در آن شکل و شمایل شدهام | حیرتم در قلم قدرت بیچون خداست | |
| بحقیقت نه مجازست بمعنی دیدن | صورتی را که درو نور حقیقت پیداست | |
| نبود شرط محبت که بنالند از دوست | زانک هر درد که از دوست بود عین دواست | |
| خواجو ار زانک ترا منصب لالایی نیست | زادهی طبع ترا لل لالا لالاست |