خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون نی سر گشتهی چوگان چو گوی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون نی سر گشتهی چوگان چو گوی) از خواجوی کرمانی |
' |
| چون نی سر گشتهی چوگان چو گوی | رو بترک گوی سر گردان بگوی | |
| گوی چون با زخم چوگانش سریست | بوک چوگان سر فرود آرد بگوی | |
| تشنگان را بر کنار جو ببین | کشتگانرا در میان خون بجوی | |
| عارفان در وجد و ما در های های | مطربان در شور و ما در های و هوی | |
| تشنهی خمخانه باشد جان من | کوزهگر چون از گلم سازد سبوی | |
| گر شوم خاک رهت کو راه آن | ور نهم رو بر درت کو آب روی | |
| شاید ار بر چشمها جایت کنند | زانکه گل خوشتر بود بر طرف جوی | |
| با رخت خورشید تابان گو متاب | با قدت سرو خرامان گو مروی | |
| دل که بر خاک درت گم کردهام | میبرم در زلف مشکین تو بوی | |
| گر ترا با موی میباشد سری | فرق نبود موئی از من تا بموی | |
| با لبت خواجو ز آب زندگی | گر نشوید دست دست از وی بشوی |