خواجوی کرمانی (غزلیات)/کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند) از خواجوی کرمانی |
' |
| کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند | باختیار هلاک خود اختیار کند | |
| نه رای آنکه دلم دل ز یار برگیرد | نه روی آنکه تنم پشت بر دیار کند | |
| ز روزگار هرآن محنتم که پیش آمد | دلم شکایت آنهم بروزگار کند | |
| بیا و بر سر چشمم نشین که در قدمت | بسا که دیده بدامن گهر نثار کند | |
| بناسزای رقیب از تو گر کناره کنم | دلم سزای من از دیده در کنار کند | |
| اگر ز تربت من سر برآورد خاری | هنوز در دلم آن خار خار خار کند | |
| ببوی خال تو جانم اسیر زلف تو شد | برای مهره کسی جان فدای مار کند | |
| خمار میکندم بی لب تو می خوردن | اگر چه مست کی اندیشه از خمار کند | |
| گر از وصال تو خواجو امید برگیرد | خیال روی تو بازش امیدوار کند |