خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد) از خواجوی کرمانی |
' |
| چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد | مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد | |
| صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامی | تسبیح برافشاند سجاده براندازد | |
| چون تیر زند چشمت سیاره هدف گردد | چون تیغ کشد مهرت گردون سپر اندازد | |
| چون غمزهی خونخوارت برقلب کمین سازد | بس کشته که هر لحظه بر یکدگر اندازد | |
| آنکس که دلی دارد جان در رهت افشاند | وانرا که سری باشد در پات سر اندازد | |
| در مهر تو چون لاله رخساره بخون شویم | از بسکه دلم هر دم خون در جگر اندازد | |
| عقل از سر نادانی با عشق نیامیزد | با شیر ژیان آهو کی پنجه در اندازد | |
| آن لحظه که باز آید پیش نظرش میرم | کاخر چو مرا بیند برمن نظر اندازد | |
| فرهاد صفت خواجو دور از لب شیرینت | فریاد و فغان هر دم در کوه و در اندازد |