خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون طره عنبر شکنش در شکن افتد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون طره عنبر شکنش در شکن افتد) از خواجوی کرمانی |
' |
| چون طره عنبر شکنش در شکن افتد | از سنبل تر سلسله برنسترن افتد | |
| دانی که عرق بر رخ خوبش بچه ماند | چون ژاله که بر برگ گل یاسمن افتد | |
| کام دل شوریده ز لعل تو برآرم | گر چین سر زلف تو در دست من افتد | |
| چون وقت سحر گل بشکر خنده درآید | از بلبل شوریده فغان در چمن افتد | |
| طوطی که شکر میشکند در شکرستان | نادر فتد ار همچو تو شیرین سخن افتد | |
| لعل لب در پوش تو چون در سخن آید | خون در جگر ریش عقیق یمن افتد | |
| هر کو چو من از عشق تو بی خویشتن افتاد | در دام غم از درد دل خویشتن افتد | |
| خواجو چو برد سوز غم هجر تو در خاک | آتش ز دل سوختهاش در کفن افتد |