صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۷٬۰۵۱ تا #۷٬۱۰۰.
- محتشم کاشانی (غزلیات)/حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خانهی دوری دل از همه پرداختهام
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خلل به دولت خان جهانستان مرساد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خموشیت گره افکند در دل همه کس
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در شکار امروز صید آهوان او که بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در ظل همائی که بر او میل جهانی است
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در پردهی عشق آهنگ زدای فتنه قانون ساز کن
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درخشان شیشهای خواهم می رخشان در و پیدا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درهم است آن بت طناز نمیدانم چیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درین کز دل بدی با من شکی نیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دست به دست همچو گل آن بت مست میرود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل خود را هنوز اندر تمنای تو میبینم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل خود رای مرا برده گل خودروئی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمیگنجد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دهد اگرچه برون در بیشمار صدف