محتشم کاشانی (غزلیات)/در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم) از محتشم کاشانی |
' |
| در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم | جان در میان نهادم و خود برکران شدم | |
| پاس درون قرار به نامحرمان چو یافت | من محفل تو را ز برون پاسبان شدم | |
| دیدم که دیدن رخت از دور بهتر است | صحبت گذاشتم ز تماشاییان شدم | |
| این شد ز خوان وصل نصیبم که بینصیب | از التفات ظاهر و لطف نهان شدم | |
| بر رویم آستین چو فشانید در درون | دم ساز در برون به سگ آستان شدم | |
| عمرت در از باد برون آن چه میتوان | لیکن که من ز پند تو کوته زبان شدم | |
| چون محتشم اگرچه به صدخواری از درت | هرگز نمیشدم به کنار این زمان شدم |