محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری) از محتشم کاشانی |
' |
| دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری | تو را با او دگر کاری نخواهد بود پنداری | |
| تو بر خود بستهای یک باره راه اشگ ای دیده | نخواهد کرد دیگر آتش من دود پنداری | |
| تو تحسین خواهی ای ناصح که منعم کردهای زان در | به خوش پندی من درمانده را خشنود پنداری | |
| فریبی خوردهای ای غیر از آن پرکار پندارم | که خود را باز مقبول و مرا مردود پنداری | |
| رسید و به اعتاب از من گذشت آن ترک نازک خود | دعایی گفتمش در زیر لب نشنود پنداری | |
| مقرر کرده بهر مدعی مشکلترین قتلی | ز یاران خواهد این خدمت به من فرمود پنداری | |
| چو بر درد جدایی محتشم گردیدهای صابر | به صبر این درد پیدا میکند بهبود پنداری |