محتشم کاشانی (غزلیات)/دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی) از محتشم کاشانی |
' |
| دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی | مگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی | |
| دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعم | که کس در حالت بسمل نبندد چشم قربانی | |
| بدین حسن ای شه خوبان نه جانا نخوانمت نی جان | اگر چیزی بود خوشتر ز جان جانان من آنی | |
| ملک شانی و پشت قدر احباب از سگان کمتر | پریشانی و احباب از تو دایم در پریشانی | |
| چه پرسی حرف صبر از من چه میدانی نمیدانم | چه گویم شرح بی صبری چو میدانم که میدانی | |
| بجز مهر و مهت آیینهای در خور نمیبینم | که در خوبی به مه میمانی و از خور نمیمانی | |
| ز پند محتشم ماند ای صنم پاکیزه دامانت | الهی تا ابد مانی بدین پاکیزه دامانی |