صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۵۵۱ تا #۲٬۶۰۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوش چون چشم او کمان برداشت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوشم از وصل کار چون زر بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دی ره میخانه باز یافته بودم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیریست که یار ما نمیآید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیوانه میشد از غم او گاه گاه دل
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیگر آن حلقه و آن دانهی در در گوشت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخ باز نهادم به سماوات الهی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخ تو بجز جور و خواری نداند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخت دل بدزدد نهان شود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/رنگینتر از رخ تو گل در چمن نباشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روز هجران آن نگار این بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روز وداع گریه نه در حد دیده بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزهداران را هلال عید ابروی شماست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزگار از رخ تو شمعی ساخت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روی تو، که قبلهی جهانست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روی در پرده و از پرده برون مینگری
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز تو بیوفا چه جوییم نشان مهربانی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز تورانیان تنگ چشمی سواری
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی