اوحدی مراغهای (غزلیات)/روز هجران آن نگار این بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (روز هجران آن نگار این بود) از اوحدی مراغهای |
' |
| روز هجران آن نگار این بود | منتهای وصال یار این بود | |
| روی او لالهی بهارم بود | عمر آن لالهی بهار این بود | |
| هست از اندیشه در کنارم خون | بحر اندیشه را کنار این بود | |
| کرده بودم ز وصل جامی نوش | میآن جام را خمار این بود | |
| جان سفر کرد و بر قرار خودی | ای دل بیوفا، قرار این بود؟ | |
| بار غم بر دلم همی بینی | آخر، ای چشم اشکبار، این بود؟ | |
| منم، ای چرخ، زینهاری تو | آن همه عهد و زینهار این بود؟ | |
| اختیاری دگر نشاید کرد | چرخ را چون که اختیار این بود | |
| خار و گل با همند، میدیدم | گل ز دستم برفت و خار این بود | |
| مرگ ازین دیدها نهان آید | پیش من مرگ آشکار این بود | |
| دل ما از فراق میترسید | چون بدیدیم، ختم کار این بود | |
| اوحدی، بر تو گر جفایی رفت | چه کنی؟ حکم کردگار این بود |