اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ز دور ار ترا ناتوانی ببیند) از اوحدی مراغهای |
' |
| ز دور ار ترا ناتوانی ببیند | تنی مرده باشد، که جانی ببیند | |
| کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو | رخت را به شادی زمانی ببیند | |
| کسی را رسد لاف گردن کشیدن | که سر بر چنان آستانی ببیند | |
| غریبی که شد شهر بند غم تو | عجب گرد گر خان و مانی ببیند! | |
| دل من سبک چون نگردد ز غیرت؟ | که هر دم ترا با گرانی ببیند | |
| سر باغ و بستان نباشد کسی را | که همچون تو سرو روانی ببیند | |
| مران اوحدی را ز پیشت چه باشد؟ | که او هم ز وصلت نشانی ببیند |