اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (روزی که از لب تو بر ما سلام باشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| روزی که از لب تو بر ما سلام باشد | شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد | |
| گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو | چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد | |
| گفتی که: در فراقم زحمت کشیدهای تو | مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟ | |
| در هر دو هفته بینم روی ترا، ولیکن | آن دم که بینم او را، ماهی تمام باشد | |
| احوال قید چون من سرگشتهای چه داند؟ | جز بیدلی که او را پایی به دام باشد | |
| گویی که: من ببینم روزی به دیدهی خود | کان رفته باز گردد و آن تند رام باشد؟ | |
| نشگفت اگر بسوزد دلها به گفتهی خود | چون اوحدی کسی کو شیرین کلام باشد |