اوحدی مراغهای (غزلیات)/رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد) از اوحدی مراغهای |
' |
| رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد | که گوی سیم به چوگان مشک میبازد | |
| ز ذره بیشترندش کنون هواداران | سزا بود که دل از مهر ما بپردازد | |
| چه پردها بدرانید عشق او برما! | نگه کنیم دگر تا: چه پرده میسازد؟ | |
| به دست کوته ما این گرو نشاید برد | ز زلف او که درازست وتیر دریازد | |
| میان ما سخنی چند اندرونی رفت | زبان چو شمع ببر، تا برون نیندازد | |
| بسی که از دهن او شکر شود در تنگ | ز شرم او نه عجب گر نبات بگدازد | |
| چه کم شود ز درخت بلند قامت دوست؟ | به کار اوحدی ار سایهای بر اندازد |