صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۳۰۱ تا #۲٬۳۵۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بباد صبا گفتم از شوق دوش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بت خورشید رخ من بگذارست امشب
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر خستهای ملامت چندین چه میپسندی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر من نمینشینی نفسی به دلنوازی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر گل از عنبر کمندی بستهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بمیرم چشم مستت را که جانم زنده میدارد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بندهی عشقیم و سالهاست که هستیم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهیچون خور
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به خرابات برید از در این خانه مرا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به خرابات گذارم ندهند از خامی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به دکان میفروشان گروست هر چه دارم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به ذکر تو من شادمانی کنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به رخ شمع شبستانم تویی بس
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/به سر زلف سیه دوش گره برزده بود