اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر گل از عنبر کمندی بستهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بر گل از عنبر کمندی بستهای) از اوحدی مراغهای |
' |
| بر گل از عنبر کمندی بستهای | گرد ماه از مشک بندی بستهای | |
| از لب لعل و دهان تنگ، خوش | شکرش بگشوده، قندی بستهای | |
| از سر زلف پریشان هر نفس | دست و پای مستمندی بستهای | |
| هر دم از بهر شکار خاطری | زین شوخی بر سمندی بستهای | |
| بیدلانی کز تو میجستند کام | چند را کشتی و چندی بستهای | |
| میوهی وصلت به ما مشکل رسد | زانکه بر شاخ بلندی بستهای | |
| نیست عیبی گر بسوزانی مرا | که آتشی اندر سپندی بستهای | |
| اوحدی را کی پسندی بعد ازین؟ | چون دل اندر ناپسندی بستهای | |
| تا تو بستی بار تبریز، ای پسر | بر دلم کوه سهندی بستهای |