اوحدی مراغهای (غزلیات)/باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری) از اوحدی مراغهای |
' |
| باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری | آن کش ز در درآید هر لحظه چون تو یاری | |
| بر صید گاه دولت نگرفتهاند هرگز | شاهان به باز و شاهین زین خوبترشکاری | |
| چون بلبل ار بنالم واجب کند کزین سان | در دامن دل من نگرفته بود خاری | |
| بر دل گذر نمیکرد این روز نامرادی | وقتی که بود ما را روزی و روزگاری | |
| ایمن نمینشینم، کاسان دهد بکشتن | چون ما پیادگان را وانگه چنین سواری | |
| همچون علف برآیند از گورم استخوانها | بعد از من ار کنی تو بر خاک من گذاری | |
| با من مرو، که خصمم عیبت کند، چو بیند | من پیر گشته وانگه در دست ازین نگاری | |
| این راز چون بدارم پنهان؟ که یافت شهرت | ذکرم به هر زبانی، نامم به هر دیاری | |
| با دل چو گفتم: ای دل ، کاری کنیم زین پس | گفت: اوحدی، نیابی بهتر ز عشق کاری |