اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟) از اوحدی مراغهای |
' |
| بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ | ای در جهان غریب، مسوز این غریب را | |
| دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو | ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را | |
| روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر | دیگر حضور قلب نباشد خطیب را | |
| ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرد | در حال همچو عود بسوزد صلیب را | |
| ما دوست را به دنیی و عقبی نمیدهیم | زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را | |
| از من مدار چشم خموشی، که وقت گل | مشکل کسی خموش کند عندلیب را | |
| همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق | هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را |