اوحدی مراغهای (غزلیات)/بت خورشید رخ من بگذارست امشب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بت خورشید رخ من بگذارست امشب) از اوحدی مراغهای |
' |
| بت خورشید رخ من بگذارست امشب | شب روان را رخ او مشعله دارست امشب | |
| خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر | باد گل بوی و هوا غالیه بارست امشب | |
| دیدهی آن که نمیخفت و سعادت میجست | گو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشب | |
| آن بهشتی، که ترا وعده به فردا دادند | همه در حلقهی آن زلف چو مارست امشب | |
| گل این باغچه بیخار نباشد فردا | گل بچینید، که بیزحمت خارست امشب | |
| عید را قدر نباشد بر شبهای چنین | روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟ | |
| تا قبولت نکند یار نیابی اقبال | مقبل آنست که در صحبت یارست امشب | |
| ماهرویی که ز ما پرده همی کرد و حجاب | پرده از روی بر انداخت که: بارست امشب | |
| دوست حاضر شده ناخوانده و دشمن غایب | اوحدی، پرورش روح چه کارست امشب؟ |