اوحدی مراغهای (غزلیات)/بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه) از اوحدی مراغهای |
' |
| بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه | چیست؟ بیاور چراغ، پیش نه آتشزنه | |
| گر ز حریفان ماست، با دل یک رنگ و راست | همچو منش مست کن، رود بر طل و منه | |
| ور ز بزرگان دهر باشد و گرگان شهر | خاک نیرزد بهل، با همه کوچ و بنه | |
| از الف و از نقط درشکن این یک ورق | صدر نداند گرفت، جز الف یک تنه | |
| کژ مکژ این گروه راه به جایی نبرد | تا که در افتادشان در مکن و کن کنه | |
| بسر ندارند و یمن، با خود از آن ساختند | بهر خلاف و جدل میسره و میمنه | |
| ای که به حیله گری دم دهی و داد نه | رو، سخن از حال گوی، چند ز حول و سنه؟ | |
| گر دلت آلوده شد، بر در میخانه آی | کز پیپالود نیست میکنه در میکنه | |
| زانکه روایت گری، گر نروی راه او | بس که ببینی عنا از پی این عنعنه | |
| خواجه به خواب اندرست، یا به شراب اندرست | ورنه مذن نخفت دوش بر آن میذنه | |
| آینهی حق تویی، از در معنی، ولی | از نم ناموس و نام تیره شدست آینه | |
| بس که به دود هوس خانه سیه کردهای | هیچ ندانست تافت نور در آن روزنه | |
| هست تفاوت به قدر، ار چه به قدرت کند | شیشه گنی آفتاب، شاش تنی بوزنه | |
| با همه دستان، بسی بر سر ما بگذرد | از روش چرخ زال بهمن و بهمنجنه | |
| از نفس اوحدی گوهر ایمان طلب | چون گهر احمدی از صدف آمنه |