اوحدی مراغهای (غزلیات)/به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم) از اوحدی مراغهای |
' |
| به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم | که همچو بلبل مسکین از آن به درد و به داغم | |
| اگر حدیث مشوش کنم بدیع نباشد | که از فراق عزیزان مشوشست دماغم | |
| مرا مبر به تفرج، مکن حدیث تماشا | که بر جمال رخ او، نه مرد گلشن و راغم | |
| چراغ خویش به آتش گرفتمی همه وقتی | چه آتشست جدایی؟ کزان بمرد چراغم | |
| از آنزمان که ببستند باغ وصل ترا در | نه میل بود به صحرا، نه دل کشید به باغم | |
| همیشه با دل فارغ نشستمی من و اکنون | خیال روی تو فرصت نمیدهد به فراغم | |
| چو اوحدی گرو از بلبلان اگر چه ببردم | ز هجرت، ای گل رنگین، زبان گرفته چو زاغم |