اوحدی مراغهای (غزلیات)/بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه) از اوحدی مراغهای |
' |
| بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه | با دوستان خویشتن اینها نکوست؟ نه | |
| من سال و ماه در سخن و گفت و گوی تو | وانگه تو با کسی که درین گفت و گوست نه | |
| با من هزار تندی و تیزی نمودهای | گفتم به هیچ کس که: فلان تندخوست؟ نه | |
| ای عاشقان موی تو افزون ز موی سر | زیشان چو من ز مویه کسی همچو موست؟ نه | |
| خلقی به بوی زلف تو از خویش رفتهاند | کس را وقوف هست که آن خود چه بوست؟ نه | |
| گویند: ترک او کن و یاری دگر بگیر | اندر جهان حسن کسی مثل اوست؟ نه | |
| ای قیمتی چو جان بر ما خاک کوی تو | ما را بر تو قیمت آن خاک کوست؟ نه | |
| شهری به آرزوی تو از جان برآمدند | کس را برآمدی ز تو جز آرزوست؟ نه | |
| با اوحدی طریق جدایی گرفتهای | ای پاردوست بوده و امسال دوست نه |