اوحدی مراغهای (غزلیات)/به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (به خرابات گرو شد سر و دستار مرا) از اوحدی مراغهای |
' |
| به خرابات گرو شد سر و دستار مرا | طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا | |
| بفغانند مغان از من و از زاری من | شاید از پیر مغان هم ندهد بار مرا | |
| ساخت اندر دل ما یار خراباتی جای | ز خرابات به جایی مبر، ای یار، مرا | |
| اندر آمد شب و تا صومعه، زین جا که منم | راه دورست، درین میکده بگذار مرا | |
| مستم از عشق و خراب از می و بیهوش از دوست | دستگیری کن و امروز نگه دار مرا | |
| رندیی کان سبب کم زنی من باشد | به ز زهدی که شود موجب پندار مرا | |
| جای من دور کن از حلقهی این مدعیان | که بدیشان نتوان دوخت به مسمار مرا | |
| برتن از عشق چو پر فایده بندی دارم | پند بیفایده در دل نکند کار مرا | |
| گر از این کار زیانم برسد، باکی نیست | اوحدی، سود ندارد، مکن انکار مرا |