اوحدی مراغهای (غزلیات)/به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهیچون خور
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهیچون خور) از اوحدی مراغهای |
' |
| به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهیچون خور | ببردی از بر من دل، بخوردی از دل من بر | |
| ز رشک طلعت خوبت بریزد اختر گردون | ز اشک چشمهی چشمم بمیرد آتش اختر | |
| به صید عاشق بیدل گشاده زلف تو چنگل | به صید بیدل مسکین کشیده چشم تو خنجر | |
| شکنج سنبل پست تو گنج صورت و معنی | فریب نرگس مست تو زیب جامه و زیور | |
| ز جام حقهی لعلت گشوده چشمهی حیوان | ز دام حلقهی زلفت دمیده نکهت عنبر | |
| نهاده نرگس شنگت تراز کسوت شوخی | گشاده پستهی تنگت کساد کیسهی شکر | |
| ز رنگ پنجهی نازک نموده دست تو گل رخ | بر آب چهرهی رنگین نهاده حسن تو دلبر: | |
| بیاض ساعد سیمین به خون این دل خسته | سواد طرهی مشکین به قتل این تن لاغر | |
| به عیب من مکن آهنگ و جیب و دامن من بین: | چو روی اوحدی از غم به خون دیده و دل تر |