اوحدی مراغهای (غزلیات)/به ذکر تو من شادمانی کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (به ذکر تو من شادمانی کنم) از اوحدی مراغهای |
' |
| به ذکر تو من شادمانی کنم | به یاد لبت کامرانی کنم | |
| منت عاشق و عاشقت را رقیب | که هم گرگم و هم شبانی کنم | |
| به شمشیر عشقم سبکتر بکش | که گرد زنده مانم، گرانی کنم | |
| کسی کت به سالی ببیند دمی | به عمر درازش ضمانی کنم | |
| چو در خانه آیی، شوم خاک تو | چو بیرون روی، پاسبانی کنم | |
| به امید بوسیدنت هر شبی | تبم گیرد و ناتوانی کنم | |
| تو جان منی، چون ز من بگسلی | کجا بیتو من زندگانی کنم؟ | |
| به پیرانه سر گر ببوسم لبت | دگر نوبت از نوجوانی کنم | |
| ز لعل تو یک بوسه در کار کن | که چون اوحدی درفشانی کنم |