صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۳۵۱ تا #۳۳٬۴۰۰.
- عطار (غزلیات)/خطش مشک از زنخدان می برآرد
- عطار (غزلیات)/خطی از غالیه بر غالیهدان آوردی
- عطار (غزلیات)/خطی سبز از زنخدان می بر آورد
- عطار (غزلیات)/خطی کان سرو بالا میدرآرد
- عطار (غزلیات)/خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی
- عطار (غزلیات)/خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
- عطار (غزلیات)/خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم
- عطار (غزلیات)/خیز و از می آتشی در ما فکن
- عطار (غزلیات)/دامن دل از تو در خون میکشم
- عطار (غزلیات)/در خطت تا دل به جان در بستهام
- عطار (غزلیات)/در درد عشق یک دل بیدار می نبینم
- عطار (غزلیات)/در دل دارم جهانی بیتو من
- عطار (غزلیات)/در دلم افتاد آتش ساقیا
- عطار (غزلیات)/در دلم بنشستهای بیرون میا
- عطار (غزلیات)/در دلم تا برق عشق او بجست
- عطار (غزلیات)/در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست
- عطار (غزلیات)/در ده می عشق یک دم ای ساقی
- عطار (غزلیات)/در راه تو مردانند از خویش نهان مانده
- عطار (غزلیات)/در راه تو هر که راهبر شد
- عطار (غزلیات)/در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد
- عطار (غزلیات)/در ره او بی سر و پا میروم
- عطار (غزلیات)/در ره عشاق نام و ننگ نیست
- عطار (غزلیات)/در ره عشق تو پایان کس ندید
- عطار (غزلیات)/در رهت حیران شدم ای جان من
- عطار (غزلیات)/در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد
- عطار (غزلیات)/در سرم از عشقت این سودا خوش است
- عطار (غزلیات)/در سفر عشق چنان گم شدم
- عطار (غزلیات)/در صفت عشق تو شرح و بیان نمیرسد
- عطار (غزلیات)/در عشق به سر نخواهم آمد
- عطار (غزلیات)/در عشق تو عقل سرنگون گشت
- عطار (غزلیات)/در عشق تو من توام تو من باش
- عطار (غزلیات)/در عشق تو گم شدم به یکبار
- عطار (غزلیات)/در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس
- عطار (غزلیات)/در عشق قرار بیقراری است
- عطار (غزلیات)/در عشق همی بلا همی جویم
- عطار (غزلیات)/در قعر جان مستم دردی پدید آمد
- عطار (غزلیات)/در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
- عطار (غزلیات)/در چه طلسم است که ما ماندهایم
- عطار (غزلیات)/در کنج اعتکاف دلی بردبار کو
- عطار (غزلیات)/درآمد از در دل چون خرابی
- عطار (غزلیات)/درآمد دوش ترک نیم مستم
- عطار (غزلیات)/درآمد دوش ترکم مست و هشیار
- عطار (غزلیات)/درآمد دوش دلدارم به یاری
- عطار (غزلیات)/درج لعلت دلگشای مردم است
- عطار (غزلیات)/درج یاقوت درفشان کردی
- عطار (غزلیات)/درد دل را دوا نمیدانم
- عطار (غزلیات)/درد دل من از حد و اندازه درگذشت
- عطار (غزلیات)/درد من از عشق تو درمان نبرد
- عطار (غزلیات)/درد من هیچ دوا نپذیرد
- عطار (غزلیات)/درد کو تا دردوار خواهم رسید