عطار (غزلیات)/دامن دل از تو در خون میکشم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دامن دل از تو در خون میکشم) از عطار |
' |
| دامن دل از تو در خون میکشم | ننگری ای دوست تا چون میکشم | |
| از رگ جان هر شبی در هجر تو | سوی چشم خونفشان خون میکشم | |
| گرچه چون کاهی شدم از دست هجر | بار غم از کوه افزون میکشم | |
| دور از روی تو هر دم بی تو من | محنت و رنج دگرگون میکشم | |
| آن همه خود هیچ بود و درگذشت | درد و غم این است کاکنون میکشم | |
| من که عطارم یقین میباشدم | کین بلا از دور گردون میکشم |