عطار (غزلیات)/در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد) از عطار |
' |
| در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد | فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد | |
| نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصل | کان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد | |
| در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب | افلاک سرنگون گشت ارواح نعرهزن شد | |
| آن ذره عشق ناگه چون سینهها ببویید | کس را ندید محرم با جای خویشتن شد | |
| زان ذره عشق خلقی در گفتگو فتادند | وان خود چنان که آمد هم بکر با وطن شد | |
| در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید | عاشق نمرد هرگز کو زنده در کفن شد | |
| کو زندهای که هرگز از بهر نفس کشتن | مردود خلق آمد رسوای انجمن شد | |
| هر زنده را کزین می بویی نصیب آمد | هر موی بر تن او گویای بی سخن شد | |
| چون جان و تن درین ره دو بند صعب آمد | عطار همچو مردان در خون جان و تن شد |