عطار (غزلیات)/در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی) از عطار |
' |
| در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی | این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی | |
| حد و اندازهی هرچیز پدیدار بود | مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی | |
| از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا | این همه تیر جفا بر من مسکین چه زنی | |
| از غم تو غنیم وز همه عالم درویش | نیست چون من به جهان از غم درویش غنی | |
| مکن ای دوست تکبر که برآرم روزی | نفسی سوخته وار از سر بیخویشتنی | |
| این همه کبر مکن حسن تو را نیست نظیر | نه ختن ماند و نه نیز نگار ختنی | |
| این دم از عالم عشق است به بازی مشمر | گر به بازی شمری قیمت خود میشکنی | |
| گر تو خواهی که چو عطار شوی در ره عشق | سر فدا باید کردن تو ولی آن نکنی |