عطار (غزلیات)/در عشق تو عقل سرنگون گشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (در عشق تو عقل سرنگون گشت) از عطار |
' |
| در عشق تو، عقل سرنگون گشت | جان نیز خلاصهی جنون گشت | |
| خود حال دلم چگونه گویم؟ | کان کار به جان رسیده چون گشت | |
| بر خاک درت به زاریِ زار | از بس که به خون بگشت، خون گشت | |
| خون دل ماست یا دل ماست | خونی که ز دیدهها برون گشت؟ | |
| درمان چه طلب کنم؟ که عشقت | ما را سوی درد رهنمون گشت | |
| آن مرغ که بود زیرَکَش نام | در دام بلای تو زبون گشت | |
| لختی پر و بال زد به آخِر | از پای فتاد و سرنگون گشت | |
| تا دور شدم من از در تو | از ناله دلم چو ارغنون گشت | |
| تا قوّت عشق تو بدیدم | سرگشتگیم بسی فزون گشت | |
| تا درد تو را خرید عطّار | قد اَلِفَش بِسان نون گشت | |
| عطار که بود کشتهی تو | دریاب که کشتهتر کنون گشت |