عطار (غزلیات)/خطی سبز از زنخدان می بر آورد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (خطی سبز از زنخدان می بر آورد) از عطار |
' |
| خطی سبز از زنخدان می بر آورد | مرا از دل نه کز جان می بر آورد | |
| خطش خوش خوان از آن آمد که بی کلک | مداد از لعل خندان می بر آورد | |
| مداد اینجا چه باشد لوح سیمش | ز نقره خط خوشخوان می بر آورد | |
| کدامین خط خطا رفت آنچه گفتم | مگر خار از گلستان می بر آورد | |
| چنین باغی چه جای خار باشد | که از گلبرگ ریحان می بر آورد | |
| چه میگویم که ریحان خادم اوست | که سنبل از نمکدان می برآورد | |
| چه جای سنبل تاریکروی است | که سبزه زاب حیوان می برآورد | |
| نبات اینجا چه ذوق آرد ولیکن | زمرد را ز مرجان می بر آورد | |
| ز سبزه هیچ شیرینی نیاید | نبات از شکرستان می بر آورد | |
| چه سنجد در چنین موضع زمرد | که مشک از ماه تابان می بر آورد | |
| که داند تا به سرسبزی خط او | چه شیرینی ز دیوان می بر آورد | |
| به خون در میکشد دامن جهانی | چو او سر از گریبان می بر آورد | |
| خدایا داد من بستان ز خطش | که دل از جورش افغان می بر آورد | |
| جهانی خلق را مانند عطار | ز اسلام و ز ایمان می بر آورد |