عطار (غزلیات)/درآمد دوش دلدارم به یاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (درآمد دوش دلدارم به یاری) از عطار |
' |
| درآمد دوش دلدارم به یاری | مرا گفتا بگو تا در چه کاری | |
| حرامت باد اگر بی ما زمانی | برآوردی دمی یا می برآری | |
| چو با ما میتوانی بود هر شب | روا نبود که بی ما شب گذاری | |
| چو با ما غمگساری میتوان کرد | چرا با دیگری غم می گساری | |
| خوشی با دشمن ما در نشستی | نباشد این دلیل دوستداری | |
| بدان میداریم کز عزت خویش | تو را در خاک اندازم به خواری | |
| به تنهاییت بگذارم که تا تو | بمانی تا ابد در بیقراری | |
| چو بشنیدم ز جانان این سخنها | بدو گفتم که دست از جمله داری | |
| ولیکن چون تو یار غمگنانی | مرا از ننگ من برهان به یاری | |
| که گر عطار در هستی بماند | برو گریند عالمیان به زاری |