عطار (غزلیات)/در خطت تا دل به جان در بستهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (در خطت تا دل به جان در بستهام) از عطار |
' |
| در خطت تا دل به جان در بستهام | چون قلم زان خط میان در بستهام | |
| در تماشای خط سرسبز تو | چشم بگشاده فغان در بستهام | |
| نی که از خطت زبانم شد ز کار | زان چنین دایم زبان در بستهام | |
| تو چنین پسته دهان و من ز شوق | گرچه میسوزم دهان در بستهام | |
| آشکارا خون دل بگشادهام | تا به زلفت دل نهان در بستهام | |
| پر گره دانست زلف تو که من | دل به زلفت هر زمان در بستهام | |
| چون جهان آرای دیدم روی تو | چشم از روی جهان در بستهام | |
| نیست در کار توام دلبستگی | زانکه در کار تو جان در بستهام | |
| گفتهای در بند با من تا به جان | این چه باشد بیش از آن در بستهام | |
| گفتهای در بند با من تا به جان | این چه باشد بیش از آن در بستهام | |
| گر بسوزد همچو خاکستر دو کون | نگسلم از تو چنان در بستهام | |
| تا بلای ناگهان دیدم ز هجر | رخت رحلت ناگهان در بستهام | |
| هم دل از عطار فارغ کردهام | هم در سود و زیان در بستهام |