عطار (غزلیات)/خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (خورد بر شب صبحدم شام ای غلام) از عطار |
' |
| خورد بر شب صبحدم شام ای غلام | زنده گردان جانم از جام ای غلام | |
| جام در ده و این دل پر درد را | وارهان از ننگ و از نام ای غلام | |
| جملهی شب همچو شمعی سوختم | صبح دم زد ما چنین خام ای غلام | |
| دست ایامم به روی اندر فکند | هین که رفت از دست ایام ای غلام | |
| گام بیرون نه که دست روزگار | ندهدت پیشی به یک گام ای غلام | |
| چند باشی بر امید دانهای | همچو مرغی مانده در دام ای غلام | |
| چند باشی در میان خرقه گیر | تازه گردان زود اسلام ای غلام | |
| گر همی خواهی که از خود وارهی | با قلندر دردی آشام ای غلام | |
| عاشق ره شو که کار مرد عشق | برتر است از مدح و دشنام ای غلام | |
| بی سر و بن شو چو گویی زانکه عشق | هست بی آغاز و انجام ای غلام | |
| هر که او در عشق بیآرام نیست | کی تواند یافت آرام ای غلام | |
| گاه مرد مسجدی گه رند دیر | هر دو نبود کام و ناکام ای غلام | |
| یا مرو در مسجد و زنار بند | یا مده در دیر ابرام ای غلام | |
| چون تو اندر راه باشی ناتمام | کی رسد کارت به اتمام ای غلام | |
| رو تو خاص خاص شو یا عام عام | تا به کی نه خاص و نه عام ای غلام | |
| گفت عطار آنچه میدانست باز | یادت آید این به هنگام ای غلام |